Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers

مهراوه نگاهی نو به زندگی
تعطیلات خود را چگونه گذراندید
ن : مهراوه ضیغمی ت : ۱۳٩۱/٢/۱۱ ز : ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | +

البته بر همگان واضح و مبرهن است که تعطیلات خودش می گذرد و به ما کار ندارد

من تعطیلات خود را صرف بابایم کردم اخر 20 روز مانده به عید مادرم به سفر کاری یکماهه ای رفت تا مکه  و بابا را به من سپرد و تمام هم و غم شده بود بابا هفته اول که من بودم و بابا و بالطبع فرصت هیچ کاری نداشتم همش به فکر اب و غذا و راحتی بابا بودم و اینکه جای خالی مامان را احساس نکند هفته دوم که عمه به کمکم امد کمی وضع بهتر شد و در کارها کمک من می کرد تمام عید را هم رفتیم قم انجا خیلی به من خوش گذشت چون بابا را به بقیه سپردم و به خودم رسیدم بیشتر وقتها با عموها و پسرعموها به پارک می رفتم و بازی می کردم چند بار هم رفتم باشگاه و جای شما خالی انقدر ورزش کردم که از نفس افتادم یکبار هم رفتیم موزه تاریخ طبیعی قم و کلی جک و جونور دیدم تازه برنامه فیتیله و کلاه قرمزی هم بود که کلی سرم را گرم می کرد یک اسکوتر هم خریده بودم که کلی کیف داشت.  اخر تعطیلات هم امدیم خانه تا مامان بیاید و بر ای من سوغاتی بیاورد

خسته از مهد کودک و بی رمق حتی برای دراوردن لباس

کتاب ناطق

داخل سبد توپ

موزه حیات وحش قم

خسته از راه طولانی بازگشت به خانه


کلمات کلیدی :31ماهگی
.:: نظرات () ::.


مهد کودک
ن : مهراوه ضیغمی ت : ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ ز : ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | +

با تصمیم مامان برای ادامه کار من هم مجبور شدم که برم مهد کودکلبخند خوبه به شرطی که مامان صبح کار نباشه چون اونجوری باید صبح زود از خواب پاشمناراحت اما خود مهد خیلی دوست دارم موقع اومدن هم حتما باید مراسم بازی در حیاط را با تموم اسباب بازیها انجام بدم بعد بیام معمولا با بابا میرم و میام گاهی وقتا هم با مامان بعدا بیشتر از مهدم میگم

خدافظ

من رفتم


کلمات کلیدی :30 ماهگی
.:: نظرات () ::.


خداحافظ پمپرز
ن : مهراوه ضیغمی ت : ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ ز : ۸:٤٥ ‎ق.ظ | +

همونجوری که قول داده بودم در یک اقدام انقلابی و در یک برنامه زمانبندی یک هفته ای پوشک را کنار گذاشتم خیلی هم به موقع بود چرا که پمپرز که دوست خوب من تو این مدت بود دیگه کمیاب شده

بر قله ارامش

 


کلمات کلیدی :29 ماهگی
.:: نظرات () ::.


دفاع بابا و کلاهی که سر من رفت
ن : مهراوه ضیغمی ت : ۱۳٩٠/۸/٢۸ ز : ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ | +

رفته بودیم تهران برای دفاع بابا بالاخره بعد از 5/5 سال بابا از رساله اش دفاع کرد و دوره دکتراش تموم شد البته یه خورده از طولانی شدنش شاید به من مربوط باشه به قول بابام بعدا هم میشه دفاع کرد ولی مثلا 2 ماهگی مهراوه قابل تکرار نیست خلاصه بگذریم اون روز حاج بابا و مادرجون وعمع از قم اومده بودن و بابا عزیز و مامان جون از کرج من همه مراسمو رو صندلی نشسته بودم و بابا رو نگاه می کردم انقدر هم ساکت بودم که نگو حرفای بابا که تموم شد گفتم برم پیشش اما عمه و مامان گفتن بذار حرف این اقا تموم شه حرف اون خانوم تموم شه که من خوابم برد عکساشو می ذارم هر چند 1 ماهی دیر شده ولی به دیدنش می ارزه

این همون کلاهیه که سرم رفت

من و بابا به همراه پدربزرگ و مادربزرگهام

خونواده دکتر ارنست

همونا با عمه

دقت کردید من تو همه عکسا هستم


کلمات کلیدی :27 ماهگی
.:: نظرات () ::.


خرید اینترنتی کتاب
ن : مهراوه ضیغمی ت : ۱۳٩٠/٦/۳۱ ز : ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | +

بابا برام کتاب اینترنتی هم می خره البته داستانی هم توی این قضیه هست که بد نیست قضیه اش را از وبگاه بابا بخوانید


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


دوسالگی و پایان بعضی چیزا
ن : مهراوه ضیغمی ت : ۱۳٩٠/٥/٢۳ ز : ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ | +

خوب به سلامتی من دو سالگی رو هم پشت سر گذاشتم با ورود به 3 سالگی بیشتر شبیه ادم بزرگایی شدم که دوس دارند شبیه ما ادم کوچیکا باشن. با قطره آد و آهن (آیرویت) و شربت کیندر و زینک پلاس (که یکی در میون می خوردم یعنی یه بار کیندر یه بار زینک بلاس) هم خداحافظی کردم حالا فقط یه چیز مونده که باید کم کم بذارمش کنار ( حدس زدنش کار خیلی سختی نیست)

  کمک به امور خانه و تعمیر تلفن

 

خیلی وقت بردم حسابی خسته شدم

 

 اینم گوشه ای از کارای هنری من 

 


کلمات کلیدی :25 ماهگی
.:: نظرات () ::.


مامان آمد
ن : مهراوه ضیغمی ت : ۱۳٩٠/٤/۱٢ ز : ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | +

بالاخره مامان آمد و همه خوشحال شدیم البته فکر کنم مامان از همه خوشحالتر بود چون منو دید

لحظه نخست دیدار

موقع مهمانی

خوابی راحت با خیالی راحت

اولین کاردستی که ساختم

همان از نمای نزدیک

 


کلمات کلیدی :24 ماهگی
.:: نظرات () ::.


جامانده از پیش
ن : مهراوه ضیغمی ت : ۱۳٩٠/٤/۸ ز : ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | +

قول داده بودم چند تا عکس از زمان سفر مامان بذارم که الان به قولم وفا می کنم

همینجوری ناز بودم تا مامان بیاد

در حال خوردن خوردنی مورد علاقه: بلال

اگه گفتید چی می خورم

بستنی؟

.

.

.

نه

.

ماست؟

.

.

.

نه

.

.

.

کشک می خورم دیگه.

لبخند

در حال کمک به بابا

گذران اوقات فراغت با نقاشی

این هم پرتره یکی از اقوام که خودم می دونم کیه به بابا هم گفتم ولی اینجا نمی گم

الو مامان تجایی


کلمات کلیدی :23 ماهگی
.:: نظرات () ::.


مامان رفته تربلا
ن : مهراوه ضیغمی ت : ۱۳٩٠/۳/٢ ز : ۱:٢٩ ‎ب.ظ | +

همونجوری که گفته بودم مامان رفت تربلا (کربلا) اون هم برای یه سفر کاری ٣٣ روزه و من و بابا موندیم پیش هم من برای اینکه بابا دل تنگی نکنه گفتم خونه بمونه پیش خودم شبا هم پیشش می خوابم تو کارها هم کمکمش می کنم  روزی یه بار می برمش بیرون و پارک و هواخوری و مغازه و ... و البته برنامه ثابت بازی با علی و معصومه (بچه های گل ساختمون که عکسشانو موقع برف بازی قبلا گذاشته بودم) هم در حیاط برپاست

برای روزایی هم که بابا مجبوره بره سر کلاس طبق برنامه یه هفته عمه اومد پیشم یه هفته مادرجون و محسن و یه هفته هم مامان جون و بابا عزیز

تو این بین یه سر عمو محمد اینا اومدن پیشم یه سر عمو غلامعلی و امین و یه سر هم خاله سارا

عکس کم دارم تو این مدت چون باید به بابا برسم وقت عکاسی ندارم ولی چند تا از عکسهامو میذارم براتون که ببینید


کلمات کلیدی :23 ماهگی
.:: نظرات () ::.


یک تجربه جدید
ن : مهراوه ضیغمی ت : ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ ز : ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ | +

تا حالا چند بار پیش اومده بود که من و مامان بریم مسافرت و بابا با ما نیاد یا بابا بره سفر کاری و من و مامان با هم بمونیم ولی تا حالا نشده بود که مامان بره مسافرت و من و بابا با هم بمونیم که این اتفاق هم افتاد و مامان مجبور شد به یه سفر کاری ٢ روزه بره که نمی شد من و بابا بریم و بابا موند پیش من. به قول بابا تجربه و تمرین خوبی بود برای روز مسابقه چون قراره مامان یه سفر ١ ماهه بره

کلبه مهراوه


کلمات کلیدی :19 ماهگی
.:: نظرات () ::.


........................ مطالب قدیمی‌تر >>

 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mehraveh88
This Template  By Theme-Designer.Com