همونجوری که گفته بودم مامان رفت تربلا (کربلا) اون هم برای یه سفر کاری ٣٣ روزه و من و بابا موندیم پیش هم من برای اینکه بابا دل تنگی نکنه گفتم خونه بمونه پیش خودم شبا هم پیشش می خوابم تو کارها هم کمکمش می کنم روزی یه بار می برمش بیرون و پارک و هواخوری و مغازه و ... و البته برنامه ثابت بازی با علی و معصومه (بچه های گل ساختمون که عکسشانو موقع برف بازی قبلا گذاشته بودم) هم در حیاط برپاست
برای روزایی هم که بابا مجبوره بره سر کلاس طبق برنامه یه هفته عمه اومد پیشم یه هفته مادرجون و محسن و یه هفته هم مامان جون و بابا عزیز
تو این بین یه سر عمو محمد اینا اومدن پیشم یه سر عمو غلامعلی و امین و یه سر هم خاله سارا
عکس کم دارم تو این مدت چون باید به بابا برسم وقت عکاسی ندارم ولی چند تا از عکسهامو میذارم براتون که ببینید